خرید بک لینک
○روزی به یک درخت جوان گفت کُندهای :باشد که میزِ گوشهی میخانهای شوی !•تا از غمِ زمانه بیابی فراغ بالای کاشکی نشیمنِ پیمانهای شوی•یا اینکه از تو، کاسه ی «تاری» در آورندشورآفرینِ مطربِ دیوانهای شوی•یا صندوقی کنند تو را، قفل

برچسب: نویسنده: آدرین امیری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 10:43

تا به حال هر چه گشتم از این شاعر محبوبم چیز زیادی پیدا نکردم. خودش در وبسایتش اینطور نوشته : در بیست و سوم اسفندماه 1359 در تهران به دنیا آمدم و نه از نیاکان به بزرگان مربوطم ونه هیچ کار مهمی در جهان کرده ام! تنها می دانم که چی

برچسب: نویسنده: آدرین امیری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 10:43

امروز اینجا هم یه نم بارونی اومد.از قضا اطراف خونمون دارن پی میکنن و ساختمون میسازن و از این حرفا . تا دیدم بارون گرفت یاد اون مهندسا و کارگرا افتادم که الان حتما دارن با خودشون میگن: بیا ! ینی شیش ماه ، شیش ماه اینجا با

برچسب: نویسنده: آدرین امیری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 10:43

توی عمرم اینقدری که جلسه رفتم و درباره ی مسائل مختلف توی جلسات مختلف نظر دادم با دوستان و اینا ؛ تو خونه و فامیل نظر ندادم ! (با اغراق !!)یکی از جالب ترین جلسات زندگیم رو هم دو سه روز پیش نشسته بودم تحت عنوان هم اندیشی نشریات

برچسب: نویسنده: آدرین امیری تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 10:43

دایه مهــربان تر از مادر هستم برای گهواره های خالی همسایه مان از درخت سیب باغ زرد آلویش لواشک میچیند دیگر کسی برای طراوت دست به جیب نمیشود دلم میسوزد برای کاسه های داغ تر از آش در آتش دیگری گُر میگیرند و برای سرمای دیگری یخ میزنند شاید این سایه ای که هر روز کوتاه تر میشود متعلق به آخرین بازمانده نسل خیاطهایی باشد که پارچه نخ کش نمی دوزند تا بلیط بد نامی به دستش نداده اید سری به کمد بی لباسیتان هم بزنید

برچسب: نویسنده: آدرین امیری تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 21:13

صفحه بندی